ستاد بزرگداشت شهید علی بریهی(میثم تمار)

شهادت 12 شهریور 90 _شمال غرب کشور در درگیری با عناصر منافق پژاک

شهدای صابرین بلحاظ حساسیت شغلی اهل دل و توسل بودند.

توسل به مادر شهدا حضرت فاطمه زهرا (س) هم موجب آرامش دلشان بود.

از میان شهدای آن شب در بالای جاسوسان چند شهید از ناحیه سینه و پهلو زخمی شدند و به شهادت رسیدند.

شهید سید محمود موسوی

شهید علی بریهی

شهید مجتبی بابایی زاده

شهید محمد محرابی پناه

و اینک عند ربهم یرزقونهستند و با ام الائمه محشور.

منبع:http://shahidmojtaba-babaei.persianblog.ir/http://

 


نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم خرداد 1393ساعت 19:36 توسط همسفر خاک| |
شهدا را با ذکر صلواتی یاد کنیم.

منبع:http://shahidan-saberin.mihanblog.com/post/page/40


نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم خرداد 1393ساعت 19:13 توسط همسفر خاک| |
برچسب ها: شهدای صابرین شهید علی بریهی ستادبزرگداشت شهید علی بریهی

سلام علی جان ؛ به هوای بهشت عادت کرده ای نازنین برادرم ؟؟!!!

- چقدر محجوبی تو؟!!

- چقدر آسمانی هستی تو؟؟!!!

- چقدر کلمات در برابر فروتنی ات کوتاه و بی مقدارند؟!!

علی ....نگاهت ،وجودم را به آتش می کشد...انگار حس می شود که چقدر دلتنگی از یار

 آزارت می دهد...

- علی جانم ! چگونه می شود به مسیر حرکت تو برسم ؟؟

چقدر احساس حقارت می کنم ،وقتی عظمت شما را تاب نمی آورم!    

علی جان .... من مانده ام با کوله باری سنگین از بار گناه ...من مانده ام با لحظه هائی

پر از التهاب و تشویش...

علی؛ هوای سنگین گناه بر روح آسمانی ام که آنرا به زندان دنیا در انداخته ام ،جراحت های

عمیقی ایجاد کرده ،جراحت هائی که دل مومن صبوری همچون تو را به درد می آوَرَد....

علی جان....اینجا هوا دلگیر است و لحظه هایم مملو از زشت سیرتی گناه ...

چه می شود گفت: آیا راهی جز ورود از درِ شما برایم باز مانده که از خدا بخواهم مرا

و گناهانم را ببخشد و رهایم نکند...

ای سفرکرده ی آسمانی ....می شود واسطه ام شوی ؟؟؟!!!

می شود مرا ببخشی ای سفر کرده به ملکوت رضایت پروردگار...

مرا به نگاه مادرم زهرا "س" ببخش و دستگیری ام کن ....

- من به تو نیازمندم ای حضور نورانی .....

- من به تو نیازمندم ای حضور نورانی.......

علی جان....از خداوند برایم اخلاص ....تعالی ....و وسعت روح بخواه....

از خداوند بخواه تا مرا نیز پاک بپذیرد....

از او بخواه که محتاج ت شده ام ای برادر نورانی ام ....

شادی روح شهدا،شهید سید حمید میرافضلی و شهدای یگان ویژه ی صابرین صلوات

منبع : http://sandooghche.parsiblog.com/PostsF/

                                                        التماس دعا....


نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392ساعت 16:34 توسط همسفر خاک| |
برچسب ها: شهید علی بریهی شهید عبدالزهرا بریهی شهدای امنیت و اقتدار شهدای صابرین شهدای روستای میثم تمار


نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1392ساعت 10:11 توسط همسفر خاک| |
برچسب ها: شهید شهدا شهدای صابرین شهدای امنیت واقتدار شهیدعبدالزهرابریهی


نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1392ساعت 10:8 توسط همسفر خاک| |
برچسب ها: شهید شهدا شهدای صابرین شهدای امنیت واقتدار شهیدعبدالزهرابریهی

                                          کاش می شد بچه ها را جمع کرد

                                   سنگر آن روزها را گرم کرد

                                          کاش می شد بار دیگر جبهه رفت

                                          جنگ عشقی کرد و تیری خورد و رفت.

 

 

                                        خوشا آنان گه فریاد خمینی

                                        به گوش خود شنیدند و رفتند

                                    خوشا آنان که وقت دادن جان

                                    به جای گریه خندیدند و رفتند

                                       خوشا آنان که با اخلاص و ایمان

                                 حریم دوست بوسیدند و رفتند

 

                                                       شعر از :http://ab-ojeparvaz.mihanblog.com/post/236


نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1392ساعت 9:57 توسط همسفر خاک| |

همرزم شهید نقل میکنه :

     قبل از عملیات، کلاسی رو گذاشتند برای توجیه امداد و اینکه اگر کسی زخمی شد، بداند چگونه جلوی خونریزی خود را بگیرد تا دیگر برادران او را به عقب برگردانند. شهید بریهی سر کلاس حاضر نشد و آخر کار موقع تقسیم باند و لوازم امداد اولیه، سر رسید.

 
دوست و همرزم شهید به آقا عبد الزهرا گفت: سرکلاس نمیایی، میری بالا، رب گوجه میشی، نمیدونی باید چی کار کنی.
شهید خندید و بعد باند رو تحویل گرفت و به شوخی (که الان معلوم میشه زیادم شوخی نبود) باند رو کف دستش گرفت و دستش رو روی پهلوی راست خودش گذاشت و گفت: یعنی اگر اینجا تیرخورد اینجوری بگذارم؟ بعد قه قه خندید و رفت...
 
 


شب عملیات موقعی که درگیر شدیم، من سعی داشتم به کمک بچه‌ها بیام.
بالای سر هرکسی اومدم، تلاش کردم کمکش کنم. بعضی شهید شده بودند و بعضی هم زنده ماندند...
 
 وقتی رسیدم بالای سر عبدالزهرا، دیدم از پهلوی راستش داره به شدت خون میاد. با باند دستم رو گذاشتم روی زخم، دیدم دستم توی
 بدنش فرو رفت یاد شهید افتادم و همونجا خیلی گریه کردم...

 

 
 
 
منبع:http://www.mashreghnews.ir/fa/news/157586

نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1392ساعت 16:42 توسط همسفر خاک| |
برچسب ها: دلاوری از روستای میثم تمار شهید بریهی شهدای صابرین ؛ شهدای عزت و اقتدار

شهید بریهی از دید همرزمش


شهیدبریهی پس از گزینش در سپاه پاسداران وگزراندن دوره ی کاردانی دانشکده ی پیاده وآموزشهای کادری در یگان ویژه صابرین شروع به خدمت کرد از بدو ورودبه یگان خدمتی با همدیگر آشنا شدیم اوکه به گردان حضرت قمر بنی هاشم معرفی شده بود با روحیه وجذبه ی بالایی باتمامی پایوران رابطه برقرار می کرد وجایی برای خود در دل تمامی افراد بازکرده بود،شرایط سخت وفرماندهی قوی باعث شده بود که بچه های گردان آبدیده وپخته وبه یک انسان کامل تبدیل شوند شهید بریهی یکی از افرادمومن ومتعهد ودارای خصوصیات انسانی کامل بود،افراد برای اقامه ی نمازبه این شهید بزرگوار اقتدا می کردند ویکی ازپیش نمازهای گردان محسوب می شد،به علت صمیمیت بالا بین بچه ها وپیش نماز قرار دادن این شهیدبچه ها به عبدالزهرا لقب امام جماعت رادادند که دیگر از آن به بعداکثربچه ها شهید بریهی را امام خطاب می کردند، شهید بریهی برای رواج فرهنگ غیبت نکردن همیشه وسط صحبت کردن در مورد یکی از دوستان به شوخی می گفت غیبت غیبت واز محل بلند می شد،وابسته ی دنیا نبود به هیچ عنوان فکر جمع کردن مال واندوخته برای آینده به سرش خطور نمی کرد همیشه به افراد ناتوان کمک می کردوهنگامی که کسی در تنگنا قرار می گرفت هر کاری ازش بر بیاید انجام می دهد،او راز دار خوبی بودمسائل کاری خود را به هیچ عنوان دردرون خانواده بیان نمی کرد، ،در درگیری قبلی که با امام حضور داشتیم هنگامی که فاصله ما با دشمن بسیار نزدیک بود وبه صورت تن به تن می جنگیدیم به طرف ما نارنجک پرتاب شد من که شاهد این ماجرا بودم امام را مطلع کردم وخود سنگر گرفتم نارنجک منفجر شد ومن بیرون آمدم وعبدالزهرا را سرپا وسالم دیدم او فرصت سنگر گرفتن نداشت به همین خاطر فقط دستهایش را جلوی صورتش گزاشته بوداو می گفت با این که نارنجک درکنار من منفجرشد ولی هیچ آسیبی به من نرسید وهمه ی اینها از عنایات خداوند در حق من بود،او گویا باور داشت که شهید می شود احتمال شهید شدنش را یک روز قبل از شهادتش به من گفت.
انشاالله بتوانیم ادامه دهندگان را ه این شهید وشهدای دیگر باشیم.
شادی روح شهدا صلوات…
مهدی کریمی همرزم شهید عبدالزهرا بریهی.

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net


نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور 1391ساعت 22:36 توسط همسفر خاک| |

                           وچه زیبا دل به دریا زدی ..!

   ساحل انتظار وشنهای داغی که پا برهنگان را می آزارد ، ما هنوز به این اسکله های زنگ زده دل بسته ایم وتو از طلاطم امواج نهراسیدی ، بی زورق وبی پارو اقیانوسها در نوردیدی.

 در حیرتم از اینهمه غرور .!

آری ! تومغروری تو آن عابر لب تشنه که به دریا دل نمی بستی .تومغروری! توآن دردی که هرجایی پی مرهم نمی گشتی ، تو مرموزی تو رازت را به محرم هم نمی گفتی تو حتی از جدایی ها نمی گفتی .پس چه شد چرا این گونه تنها می روی ؟

تو رفتی اما در میان هستی همه می گویند روزی رد پایت را جزر ومدهای روزگار از ساحل خاطرت خواهد شست. اما افسوس نگفتند که چه چیزی می تواند رد پایت را از کوچه پس کوچه ها ی خلوت دلمان پاک کند.

علی جان !

فلک می چرخد واز لحظه ی شوم تقدیر تاکنون قلب ساعت هزاران بار  تپید اما قلب ما بی یاد تو یک آنی نمی تپید.

غروب تلخ پنج شنبه ها وخاک تو که روز به روز به سردی می گراید اما شعله ی یاد تو در اعماق وجودمان به التهابش می افزاید.

ای شهید ای ناخدای مرکب عشق؛تورا قسم به آشفتگی خواب مادرت ،توراقسم به دلتنگی دوستانت ما را دریاب ونجات بده از این عصر نیرنگ وفریب از این عصر یخبندان عاطفه ها ودوران انجماد افکار.

بگذار عطر نفسهایت در نسیم سحرگاهمان بدمد واز اصطکاک دانه های تسبیحت به ذکر ناقص ما بیفزایی که تو واسطه ی رحمتی وما سرآپا نقص ونیاز.

 

رفيقت سعيد رحيمي اصل

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net


نوشته شده در شنبه بیستم خرداد 1391ساعت 18:31 توسط همسفر خاک| |

 

یکی از دوستان وهمرزمان شهید نقل میکنه :

چند وقت قبل از شهادت علی بریهی رفته بودیم دریاچه ارومیه شهریور بود وماه رمضان اونجا ماشینی گیر کرده بود خواستیم بیرون بیاریم که خودمون گیر کردیم علی روزه بود ولی ما نتونسته بودیم روزه بگیریم تو اون هوای گرم وبا زبان روزه خدا بیامرز خیلی صبر داشت فقط می گفت توکل به خدا همه چی درست میشه خلاصه بعد از حدود ۵ ساعت خدا خواست ماشین رو در آوردیم.خیلی با خدابود روزی یه جز قرآن تو ماه مبارک می خوند نمی دانم توی شبهای قدر با خدا چی راز و نیاز کرده بود ولی اینو می دونم آرزوش شهادت بود به اون هم رسید. اللهم عجل لولیک الفرج شادی روح شهدا به ویژه شهید بریهی شهید جعفرخانی وحسن حسین پور صلوات.

 ایوب ع ـ قزوین ـ به آرزو نرسیده

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net


نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد 1391ساعت 18:5 توسط همسفر خاک| |

خداوندا فقط می خواهم شهید شوم ، شهید در راه تو. خدایا مرابپذیر و در جمع

 شهدا قرار بده . خداوندا روزی شهادت می خواهم که از همه چیز خبر است ، الا

 شهادت.با تمام وجودم درک کردم که عشق واقعی تویی و عشق به شهادت بهترین

 راه برای دست یافتن به این عشق ست.

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net


نوشته شده در یکشنبه چهاردهم خرداد 1391ساعت 23:50 توسط همسفر خاک| |
  • دوباره یک شب دیگر دباره تنهایی/دوباره این من و این امتداد یلدایی/ بیا طراوت شرقی بیا و قسمت کن /میان پنجره ها یک بهار زیبایی/ به پیشواز تو می آیم ای حقیقت سبز/ چرا به خلوت پاییزیم نمی آیی.

سید سامی علوی

شهید بریهی مال دنیا هیچ برایش ارزش نداشتدر بحث کمک مالی تا جایی که میتوانست روی کسی را زمین نمیزد روی من را در هر زمینه ی که میگفتم زمین نزد. این است رسم مردان بی ادعا/سلام بهش برسونید.

میثم ش

یا شهید الراح منه و ما رجع/یلمشه ابدرب الله ابخلاص او یقین/انته شمعت لیل ظلمتنه التنور/یا شباب الدافعت خطه الدین/یا بریهی اتضل شرف لمک و ابوک/و اتفتخر بیک حتی المومنین/الهسه ضلت صرختک بذنی تصیح/ذاک صوتک بیوم صحت یاحسین/الی روحه والی شهدا کربلا الفاتحه

ملا هادی الحیدری

افتخار سیلوی صنعتی شهدای فتح المبین شوش این است که همجوار مزار پر برکت شهید علی بریهی قهرمان نبردهای چریکی با منافقین پژاک است

علیپور

نام شهید بریهی جوان قرانی و ایثارگر که برای دفاع از اسلام و انقلاب اسلامی جان خود را هدیه نمود در تاریخ خواهد ماند.

رضایی میرقائد

  • قرار بود روز جمعه تاریخ ۵ بهمن سال ۸۹ برم خدمت سربازیُِ قبل ازاون با بچه ها رفتیم جنگل که خود شهید بامون بود تا آخر عمر فراموش نمی کنم که سربه سر من میگذاشت وبم می گفت آشخور

جاسم جمیلی

  • دلم شکسته اما هنوز میتوانم با خرده هایش بنویسم بیادتم

احمد پشمینه

  • شهید بریهی با شهادتشنامش راد رکتاب ساقیانانقلاب ثبت نمودو تا ابد در اذهان جاویدماند. روحش شاد

شهرام چنانی

  • با شهادت شهید بریهی من توانستم مقام اعلا و بلند مرتبه شهدا را بشناسم

فاضل آل کثیر فرحانی

  • شهید عبدالزهرا با تائسی از اهل بیت عصمت و طهارت عشق شهادت را برای مردان با خدا معنا کرداو بلا شک به دستور خدا شفیع آخرت است

سید احمد نجات زاده

  • شهید بریهی چه در حیاتش وچه در شهادتش حافظ نظام اسلامی  ایران بود.

                                                                                                                  سرهنگ حجازی

  • شهید بریهی روح تازه ای در شهرستان دمید و انس این حقیر به شهدا مرهون خون پاک این شهید است

حجت الاسلام سپهوند

 

  • در پی یک معجزه بود تا زندگیش را دگرگون سازد.به جاسوسان رفت.حالا ماهاست که مردم در کنار مزارشمی نشینندو به یکدیگر می گویند:معجزه میکند(به یاد معصومیت عبدالزهرا)

میریان

  • رفتنت را باورم نیست نمیدانم چگونه چشمی را بی آنکه بشناسد رام ساخت اینک من به دنبال هویت تو میگردم چه حس غریبی دارم آن روز که رفتی بوی مهربانیت در بین کبوتران خسته باقی ماند آن روز که در پیچ و خم آرزوهایت شهادت را گزیدی احساس چه کردی که لبخند بر لبانت نقش بست                                                                                                                                                                                                                                                                                                              حمیدچنانه
  • (اللهم نسئلک منازل الشهدا)خدایا منازل شهدا را از تو آرزو داریم.شادی روح شهدا صلوات

خانواده محترم شهید والا مقام مجتبی بابایی زاده

  • شهید بریهی انسانی ساده و امانتدار بود اهل امر ونهی بود در دوران حیاتش در دل همه بچه ها  جا گرفته بود و با شهادت جوانمردانش وی در دل همه زنده تر شد.روحش شاد و یادش گرامی

سعد رحیمی

  • در عشق تو عبدالزهرا جان، کوتاهی محال است/بذر محبت تو اندر دلم نکاشته نهال است

سید جعفر موسوی

  • ما نه آنیم که در بازی تکراری این چرخ وفلک هرکه از دیده ی ما رفت زخاطر ببریم.                                                                                                سید ناصر موسوی

         شهید بریهی جوانی بود که از مسجد شروع کرده بود و اسوه ای برای بقیه جوانان شد .یادش گرامی و راهش پر رهرو تر

ستاوی

 عبدالزهرا به درد دل همه گوش می داد اما معلوم نبود خودش کجا وبا چه کسی درد دل می کرد.عبدالزهرا تو رفاقت کم نمی گذاشت کم برداشت تارفیقاش کم نیارند.

                                                                                                                             

جواد آمون

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net


نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد 1391ساعت 20:16 توسط همسفر خاک| |
یست و دو هفته از شهادتشان، از پروازشان تا عرش ... تا خدا می گذرد.

شهید مجتبی بابایی زادهچگونه از یادمان برود شجاعت جعفر خان (محمد جعفر خانی)، ذکر سید محمود (موسوی)، لبخند مسلم (احمدی پناه)، اشک های یوسف (فدایی نژاد)، بزرگواری حسین (رضایی)، چشمان صمد (امیدپور)، مظلومیت غفاری (محمد غفاری)، جوانی مصطفی(صفری تبار)، بیقراری علی(پرورش)، شوق پرواز روح الله(نوزاد)، نگاه مجتبی (بابایی زاده) شور و عشق محمد منتظر(قائم)، وفاداری محرابی(محمد محرابی پناه)، صبر حسن(حسین پور) و رضایت عبدالزهرا(علی بریهی) که گواه بر مظلومیتشان بود.

خوشا آنان و جمع بهشتیان یادشان می کنیم با نثار فاتحه ای بر روح بلندشان و از آنان می خواهیم که در جوار حق دعایمان کنند.

                                              منبع:یاد نامه شهید مجتبی بابایی زاده

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net


نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 10:30 توسط همسفر خاک| |
حنه اصحابك يا عبدالزهرا

اجينه للگبر زواريخويه اگعد تلگانه

هاي اصحابك و اهلك اجو عند الگبر زوار

هاي اصحابك اليبچون تعتب عالدهر غدار

دارك چانت الحلوه من بعدك مظلمه الدار

من مثلك جفه الأصحاب و عاف اهله و نسه الخوان

تهضمنه عله يا احساب خويه گوم حاچينه

جيرانك و اصحابك لجل ازيارتك جينه

تمنينه ترد واتصير فرحتنه وتهانينه

ماحسبنا الدهر يفجع او تتركنه او تنسانه

ماتدري الدهر خويه خلانه ابكدر و احزان

اهلك ينشدون الدار هم ترجع عله الاوطان

يا ليتك يخويه اتشوف البارحه دخلنا الدار

نذكر گعدتك ذيچه نصب ادموعنه مدرار

لگينه بس ذكر و اشموع وصورتك هيه ابمكانك

نحچي عن ذكرياتك نون ودمعتنه تجري

ماننسا ابد ذكرك    

عهد يا عبدالزهرا          عهد يا عبدالزهرا

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

 


نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 10:19 توسط همسفر خاک| |

دیداری از لانه ی کبوتران مهاجر

بعد از شهادت دوست صمیمی، هم محله ای  و هم مسجدی ما عبدالزهرا (علی) بریهی کنجکاوانه و در پی شناخت هر چه بیشتر زندگی مملو از ایمان خالص و معنویت  الهی او که تازه و بعد از شهاتش به دلیل خصیصه رازداریش که یک پاسدار نیروی مخصوص سپاه باید داشته باشد،برای ما آشکار شد بر آمدیم،پس از شهادتش خیلی دوست داشتیم اتاق گرم و باصفای شهید بریهی و یا همان پاتق اکثر بچه های گردان(به قول همرزمان شهید) و همچنین آن آسایشگاهی که از هر اتاق آن یک یا دو نفر شهید شدند را از نزدیک ببینیم،خوشبختانه لطف الهی شامل حالمان شد و توانستیم دیدار گرمی از آن اسایشگاه که به مانند گلزاری از شقایق پرپر شده بود را داشته باشیم ، نمی دانم از کجا شروع کنم راستش را بخواهید زبان وقلم از بیان آن همه شکوه معنوی و آن زیبایی محض قاصر است به قول همرزمهای شهدا هنوز که هنوز است عطر 13 شهید صابرین که همگی  در روز 13 شهریور امسال در درگیری با گروهک منافق پژاک به فیض شهادت نائل آمدند در سالن حس می شود در آن آسایشگاه شهید رضایی( آموزش دهنده در یگان)،شهید فدایی نژاد و احمدی پناه (قاریان ممتاز قران و تواشیح ) شهید صمد امیدپور، شهید محمد منتظر قائم ، شهید محمد غفاری، دو شهید محمد محرابی پناه و مصطفی صفری که به تعبیر همرزمان به مانند دو برادر صمیمی با هم آمدند با هم در یک اتاق بودند ودر نهایت با هم شهید شدند،دو شهید دیگر از خطه خون گرم و شهیدپرور خوزستان یکی از شهر اندیمشک به نام شهید  مجتبی بابایی زاده و دیگری بچه با صفای  روستای میثم تمار( شهرستان شوش) شهیدعبدالزهرا (علی ) بریهی و در آخر تنها سید یگان شهید سید محمود موسوی ، شهیدعلی پرورش و علمدار آنها شهید محمد جعفر خانی........

این عزیزان مدتی بود که با هم زندگی می کردند،در غم وشادی یکدیگر شریک بودند ودر نهایت همگی آنها به معشوق ازلی خود رسیدند..

ای کاش بودید و می دیدید اتاق پر مهر وصفای بچه عرب زبان خوزستانی شهیدعبدالزهرا (علی ) بریهی را که با چه اشتیاقی و ذوق آن را تازیین کرده بود گوشه ی نمی بینید که در آن عکس امام و رهبرو شهدا نباشد همرزمان شهید نقل می کنند که شهید بریهی هنگام خواب دوست داشت که به ستارگان نگاه کند برای همین عکس ستارگان را دقیقاً بالای سرش چسبانده بود، همیشه بساط چایش برپا بود و اتاقش پاتق شده بود برای اکثر بچه های گردان.

برای شادی روح شهدا فاتحه ای ختم کنیم با صلوات بر محمد و ال محمد.

منبع:یکی از دوستان نزدیک و هم مسجدی شهید بریهی


نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 11:21 توسط همسفر خاک| |
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Night Skin